می خوام یه مامان خوب باشم -۱

راستش رو میخوام بگم، خانوم کوچیک حدودا شش هفت ماهه بود که با نظریه آقای سلطانی درباره کودک متعادل آشنا شدم و تصمیم گرفتم, مامان خوبی باشم.
نه از این مامان ها، که می خوان بچشون خیلیییییی تمیز و مرتب باشه و انقدر سخت میگیرن که بچه تمام استعدادها و خلاقیت هاش کور میشه و تمام!
نه از این مامان ها، که بخاطر قر و فر خودشون، زندگی بچه و شوهرشون رو سیاه می کنن و پس انداز شش ماه خانواده رو یک روز عصر در آرایشگاهی خرج می کنن! میخوام یه مامانی باشم که درآینده از هیچ کاری پشیمون نشده باشم و نگم کاش در حق بچم مهربون تر و شکیباتر می بودم.

این مقدمه بود که بگم، بچه ای که به دوسال نزدیک میشه رو باید از شیرگرفت [گریه ی حضار!]. یعنی فقط کسی که تو این شرایط بوده درک می کنه. خانوم کوچیک چنان سریش به من چسبیده و برای یک چرت ده دقیقه ای هم حاضر نیست از روی کول من پایین بیاید. کلا روی دوشم در حالت راه رفتن و لالایی خواندن می خوابد. و در همان حین، آن علیامخدره، به چاکر مخلصشان (منظورم خودمه!) امر می فرمایند: نون، بتوت (بسکوییت)، آب، موز، کیک و مابقی اوامر!

یعنی تو روتون نگاه نمی کنم اگر فکر کنید که من در این ۱۰ روز خسته شدم، یا اینکه غر زدم، یا اینکه آه از نهادم در آمد، نه! هرگز! من یه مامان خوبم (خدا عمه ام را بیامرزد!)

چند شب قبل که علیامخدره سرش رو گذاشته بود روی دوشم, تقاضای آب فرمود، حاضر نشد سرش رو بلند کنه و می خواست در همان حالت نیمه بیدار آب بخوره. بنظرتون چه اتفاقی افتاد؟ وقتی که لیوان رو به سمت دهنش برد, آب یخ از تو کمرم تا نوک انگشت پام روان شد! یک قطره اش هم نرفت توی دهان همایونیش. منم اصلااااااااا جیغ نزدم و دوباره بهش آب دادم :|

پانوشت: بهشت زیر پای مادران است…

⇜ای خدا بازم خودت هوای ما رو داشته باش…

10 دیدگاه برای «می خوام یه مامان خوب باشم -۱»

    1. سلام عزیزم. نظرش اینه که باید خیلی صبور بود و اگه مثلا بچه روغن رو ریخت روی زمین و داره با دستش پخشش میکنه, این دست ورزی هستش و باعث تقویت خلاقیت بچه میشه. مبحثش طولانیه که توی وبلاگش به اسم “کودک متعادل” موجوده. ولی ما خودمون مطالبش رو تبدیل به پی دی اف کردیم که راحت بخونیمش. اگر دوست داشتی فایل پی دی اف بخونی, با فونت بسیااااااار درشت ۳۰۰صفحه است, برات ایمیلش میکنم

  1. آفرین… احسنت… حبذا….
    واقعاً تحسینت میکنم. قطعاً بهترین مامان هستی.
    وقتی با بچه هستی باید خودت رو جای اون بذاری و کودکی خودت رو و کارها و حس هایی که تو بچگیت دوست داشتی رو به یاد بیاری، اینجوری کارها و خرابکاری های بچه ها قابل درکتر میشه، ما آدم بزرگها بچه ها رو با خودمون در بزرگسالی مقایسه میکنیم و برا همین تحمل خیلی از کارهاشون رو نداریم.
    بودن با بچه ها به شدت نیاز به صبوری داره و اینکه بتونی درست و در موقعیتهای مختلف تصمیم درست بگیری که چه برخوردی داشته باشی
    انشاالله موفق میشی. تو میتونی :چشمک :قلب

    1. وای دیگه نه, انقدر الکی تعریف نده! الان مثل بادکنک باد میشم و میرم هوا!!!!

      منم خیلی سعی میکنم ک خودمو جای خانم کوچیک بذارم ولی واقعا بچه داری سخت و مشکله و واقعا بعضی وقتا از کوره در میرم.
      مثلا الان چند روزه گیررررررررررر داده و اب میریزه رو مبل. مبلها به گند کشیده شدن حتا اب البالو, اب انار, خیلی افتضاح شده, هر چی بهس میگم کوتاه نمیاد :|

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.