بیا مامان رو غافلگیر کنیم!

فاسا و ناسا دارن بلند بلند درباره تولد من و غافلگیر کردنم حرف میزنن!

-کیک تک شاخ براش میخریم
-میگیم پست براش یه بسته بیاره

-مامان خیلی این چند وقت رولت درست کرد. رولت خیلی دوست داره؟ براش رولت میخریم

فاسا: به نظرت مامان فهمید؟
ناسا: نه سرش تو گوشیشه، صدامون رو نمیشنوه

دنیای عجیب

عجیبی دنیا اونجاست که دیر می‌گذره

اما وقتی به عقب نگاه می‌کنی، می‌یینی چه زود گذشت!

خیلی عجیبه. تا حدودی مسخره هم هست.

همین هفته پیش بود که به شروع مدارس اعتراض داشتم. اما الان یهو نیمه‌ی دی شده.

درسهای نرگس خیلی زیاد وقتگیره

اخلاق نرگس هم یه جوریه که من همششششش دارم حرص می‌خورم (با تشکر از اخلاق خوبم!)

فاسا همش تو دست‌وبالمون می‌پلکه. هر روز می‌پرسه: مامان من امروز درس دارم؟!

نه نداری

ولمون کن بابا :/

نرگس، رضوان

نرگس امروز رضوان رو موقع غذا خوردن دید. ( ۱سالشه)
کلی برنج میپاشید اینور و اون‌ور.
دماغش، پیشونیش،گردنش، پر برنج بود. لباسش چرب و کثیف شد.

نرگس داشت شاخ در می اورد.
هی یواش میگفت: مامان ببین چکار می‌کنه… وای ریخت رو لباسش…حتی گردنش پر برنجه…

من هی میگفتم: اشکال نداره. بذار غذا بخوره، مامانش صورتش رو میشوره.

مگه نرگس میتونست قبول کنه؟! بعد به نظر من نرگس خیلی بچه دیده. اما بازم واسش عجیب بود.

رضوان یه دل سیر با غذا بازی کرد. نرگس ۲واحد کودک‌پروری پاس کرد.

فاسای شیرین من :)

فاسا همش میگه: تو که کوچیک شدی، این کفشم رو میدم بهت…. تو که‌کوچیک شدی این کیفم برا تو

میگم: مگه من کوچیک میشم؟

میگه: مامانجون گفت که چایی آدم رو کوچیک می‌کنه. تو خیلی چایی میخوری. پس کوچیک میشی!

همچنان کرونا ادامه دارید / قرنطینه دوم آغاز شد

امروز اول آذر 99 .وارد فاز دوم قرنطینه شدیم. راستش رو بگم؟! بی حس شدیم دیگه! امروز حدود 11 ماه از ورود ویروس منحوس کرونا به ایران میگذره

آخه ما که بیرون نمی رفتیم. جایی رو نداشتیم بریم. اصلا وقت نداشتیم که بریم.

الان هم ستاد ملی کرونا اعلام کرده هر کس قرنطینه رو بشکنه و از شهر خارج بشه یک میلیون تومن جریمه میشه. هرکس هم بعد از ساعت 9 شب در شهر تردد کنه، 500 هزار تومن.

بازار و پاساژ و سینما و کافه و رستوران هم تعطیل :/

خلاصه زندگی داره روی خوشش رو بهمون نشون میده (اصلا هم کنایه نمی زنم) آخه قرنطینه انقدر خوش می گذره که در پوست خود نمی گنجیم.

این روزها بیشتر مشغول درسهای نرگس هستم.
بگذارید کمی هم در این باره بگویم. که به یادگار بماند و اگر فردا روزی این سطور را خواندن یادم بیاید.

نرگس هفته ی گذشته نشانه ت ، ر را خواند. به سختییییی به این حرف ارتباط برقرار کرد. حالا تمام کلماتی که با این حروف هستند را با مشکلات زیاد می خواند. گاهی وسط درسهایش حس می کنم الان تشنج می کنم!! :)

در صداکشی کلمات و ترکیب کردن مشکل دارد و داریم سعی م یکنیم این مشکل رو حل کنیم

گاهی خودش گریه اش می گیرد. گاهی به آغوشم پناه می آورد.

دیروز داشتم فکر می کردم این آخرین غول زندگی ام است؟! نکنه مرحله بعدی سخت تر باشد؟! اصلا امتیاز این مرحله رو میگیرم که برم مرحله ی بعدی؟!

و البته مدام داریم سعی می کنیم که روحیه مون رو حفظ کنیم. داریم ادای زندگی کردن در میاریم

کمی درباره اخبار روز دنیا

دو هفته پیش انتخابات ریاست جمهوری امریکا برگزار شد. یک ماه تمام اخبار صدا و سیما در این باره بود!! نگم براتون که چقدر له شدیم تا تموم شد.
و همش از خودمان می پرسیدیم: به ما چه؟! چه فرقی دارد بایدن ببرد یا ترامپ؟! بالارخ بایدن برنده شد. ترامپ اعتراض کرده و شکایت کرده. نتیجه شکایتش مشخص نیست. بعید است که راه به جایی ببرد.