نرگس، رضوان

نرگس امروز رضوان رو موقع غذا خوردن دید. ( ۱سالشه)
کلی برنج میپاشید اینور و اون‌ور.
دماغش، پیشونیش،گردنش، پر برنج بود. لباسش چرب و کثیف شد.

نرگس داشت شاخ در می اورد.
هی یواش میگفت: مامان ببین چکار می‌کنه… وای ریخت رو لباسش…حتی گردنش پر برنجه…

من هی میگفتم: اشکال نداره. بذار غذا بخوره، مامانش صورتش رو میشوره.

مگه نرگس میتونست قبول کنه؟! بعد به نظر من نرگس خیلی بچه دیده. اما بازم واسش عجیب بود.

رضوان یه دل سیر با غذا بازی کرد. نرگس ۲واحد کودک‌پروری پاس کرد.

فاسای شیرین من :)

فاسا همش میگه: تو که کوچیک شدی، این کفشم رو میدم بهت…. تو که‌کوچیک شدی این کیفم برا تو

میگم: مگه من کوچیک میشم؟

میگه: مامانجون گفت که چایی آدم رو کوچیک می‌کنه. تو خیلی چایی میخوری. پس کوچیک میشی!

همچنان کرونا ادامه دارید / قرنطینه دوم آغاز شد

امروز اول آذر 99 .وارد فاز دوم قرنطینه شدیم. راستش رو بگم؟! بی حس شدیم دیگه! امروز حدود 11 ماه از ورود ویروس منحوس کرونا به ایران میگذره

آخه ما که بیرون نمی رفتیم. جایی رو نداشتیم بریم. اصلا وقت نداشتیم که بریم.

الان هم ستاد ملی کرونا اعلام کرده هر کس قرنطینه رو بشکنه و از شهر خارج بشه یک میلیون تومن جریمه میشه. هرکس هم بعد از ساعت 9 شب در شهر تردد کنه، 500 هزار تومن.

بازار و پاساژ و سینما و کافه و رستوران هم تعطیل :/

خلاصه زندگی داره روی خوشش رو بهمون نشون میده (اصلا هم کنایه نمی زنم) آخه قرنطینه انقدر خوش می گذره که در پوست خود نمی گنجیم.

این روزها بیشتر مشغول درسهای نرگس هستم.
بگذارید کمی هم در این باره بگویم. که به یادگار بماند و اگر فردا روزی این سطور را خواندن یادم بیاید.

نرگس هفته ی گذشته نشانه ت ، ر را خواند. به سختییییی به این حرف ارتباط برقرار کرد. حالا تمام کلماتی که با این حروف هستند را با مشکلات زیاد می خواند. گاهی وسط درسهایش حس می کنم الان تشنج می کنم!! :)

در صداکشی کلمات و ترکیب کردن مشکل دارد و داریم سعی م یکنیم این مشکل رو حل کنیم

گاهی خودش گریه اش می گیرد. گاهی به آغوشم پناه می آورد.

دیروز داشتم فکر می کردم این آخرین غول زندگی ام است؟! نکنه مرحله بعدی سخت تر باشد؟! اصلا امتیاز این مرحله رو میگیرم که برم مرحله ی بعدی؟!

و البته مدام داریم سعی می کنیم که روحیه مون رو حفظ کنیم. داریم ادای زندگی کردن در میاریم

کمی درباره اخبار روز دنیا

دو هفته پیش انتخابات ریاست جمهوری امریکا برگزار شد. یک ماه تمام اخبار صدا و سیما در این باره بود!! نگم براتون که چقدر له شدیم تا تموم شد.
و همش از خودمان می پرسیدیم: به ما چه؟! چه فرقی دارد بایدن ببرد یا ترامپ؟! بالارخ بایدن برنده شد. ترامپ اعتراض کرده و شکایت کرده. نتیجه شکایتش مشخص نیست. بعید است که راه به جایی ببرد.

روزهای کرونایی

امروز که دارم این نوشته ها رو مینویسم، دیگه یاد گرفتیم با کرونا زندگی کنیم.

راستش رو بگم؟ کنار نیومدیم! مجبور بودیم. وقتی هیچ رستورانف پارک یا سینمایی باز نیست و ساعت 6 که هوا تاریک می شود، تمام مغازه ها تعطیل می شوند، کجا برویم؟

غروبها چراغها که میشه روشن خیابون، عاشقها میرن می چپن تو خونه هاشون!

همش میگم در این روزهای کرونایی خدا رو شکر که اینترنت هست، اینستاگرام هست، واتساپ هست و دق نمی کنیم.

اما در کل سخت می گذره. از زندگی لذت نمی بریم.

چیزی که بیشتر از همه نابودمون کرده، آموزش مجازیه. نرگس سادات کلاس اوله و مامانش در خدمتش [گریه ی حضار !] اصلا نگم براتون که چقدر سخت و جانفرساست. چقدر طفلکم اذیت میشه. چقدر من خسته میشم. چقدر اژدهای درونم، شعله می کشه.

دیروز رسما از معلم کلاس اول نرگس سادات دست شستم! گفتم خودم درسش میدم. ایشالا از کلاس دوم با مفهوم معلم و همکلاسی و مدرسه آشنا بشه!! خودم باهاش کار می کنم.

البته اوایلش فکر می کردم دارم نخبه پروری می کنم. اما کمی بعد فهمیدم که دارم فقط شیرفهمش می کنم که دست+م= دستم (دیروز آسفالت شدیم تا اینو فهمید)

زنگ تفریح کرونایی

کلا زندگی در این شرایط زیاد هم دلچسب نیست. هرچند گاهی برای خودمان تفریحی پیدا می کنیم.
مثلا دو هفته پیش به مشهد رفتیم. می دانم کار خطرناکی بود.

اما خب افسردگی عمیق شده بود. حالا هم حدود یک هفته از بازگشتمان گذشته اما هیچ جا نرفتیم و می خواهم مطمئن شوم علائم کرونا نداریم!!

شاید بپرسید نقش معلمش چیه؟! با عرض پوزش مترسک سر جالیز هستن! فقط بچه را باهاش می ترسانم: معلمت پیام داد گفت نرگس چرا تکالیفش را نفرستاده (معلم اصلا به ما پیام نمی دهد و پیگیر درس و تکالیف بچه ها نیست!) … معلم زنگ زد و گفت به نرگس بگو تکالیفش را بنویسد! به نرگس بگو فیلمها را دو سه بار نگاه کند. معلم گفته…

اطلاعات به روز در سایت سازمان جهانی بهداشت (به زبان فارسی):