تکیه گاه خوب

image

ما آدم‌ها هر جای زندگی که باشیم به یه همراه و هم‌قدم نیـــاز داریم. یکی که دستمون رو بذاریم تو دستش. یکی که تکیه گاهمون باشه. یکی که همسفرمون باشه. لازم نیست همیشه تو روزهای خوب فقط کنارمون باشه. اصن بعضی وقتها لازمه که یکی باشه تا نق زدن‌هامون رو بشنوه و هیشی نگه. یکی که از ته قلبش دوستمون داشته باشه و خودِ خودمون براش مهم باشیم. نه پولمون یا تحصیلاتمون یا قیافه مون.
مث مادر، مث پدر، مث یه معلم دلسوز، مث یه مخاطب خاص، مث یه همسفر، مث یه همســــر…

ای خدا بازم خودت هوای ما رو داشته باش…

مادر

image

مهر مادرى چیز دیگرى است. طعم حمایتش و از این حرفا.
جمله معروفى هست که مىگوید: مادر تکیه گاه نیست. مادر کسى است که تو را از تکیه کردن به هر کس دیگرى مبرا مىکند.

روز مادر نیست اما خود مادر که هست. سایه مادر مستدام…

اى خدا بازم خودت هواى ما رو داشته باش…

حس خوب رمضان

image

حس خوب رمضان;
حس خوب تازگى که رمضان بهمراه میاره;
حس خوب حضور مخاطب خاص;
حس خوب مشهد;
حس خوب زیارت و حضور در حرم امن رضوى (ع);
این تابستان و این رمضان واقعأ یه چیز دیگه است…

اى خدا بازم خودت هواى ما رو داشته باش…

شایسته…پَر…

image

رفتیم خونشون. شام خوردیم. هنوز مهمونا نیومده بودن. بعد اسمس زدم، جوابى نیومد. بعدش مامانش اومد و گفت: شایسته اومد. بیاید.
ما بعنوان شلوغ کن ها اومدیم دم در. شایسته مث مرواریدى تو صدف بود. صدفى که تو یه چادر سفید. شایسته اومد تو. به مامان گفتم او کى بود که شایسته رو آورد؟ داماد بود با خواهرش؟

و این چنین بود ک به دیدن داماد نائل اومدیم.
بعدش یه دفعه دیدیم شلوغ شد. یه جمعیتى اومدن. اتاق جاى سوزن انداختن نداشت. فامیلاى داماد بودن.
اگه بدونید عروس و داماد چقدر بهم مى آمدن. نمىدونید که!
خولاصه بعد از شعر خواندن، عاقد اومد. امضاها رو گرفت. کاملا استرس شایسته رو درک مىکردم. بعدش بله رو گرفتن از عروس. و صداى دست و کل به هوا بلند شد. بعد هم شعر خوندن براشون: دى مو نیخوام نومزدمه، پ سى چه؟

شب خوبى بود. هرچند معمولا به صاحب جشن خوش نمىگذره ولى خوب بود.
از ته دل براى شایسته آرزوى خوشبختى مىکنم. از خدا میخوام که روزهایى مملو از نشاط، ایمان، آرامش و عشق در پیش داشته باشن.

پانوشت:
۱٫
الهى زندگیت پر از صفا شه
زیارت کرببلا برات شه

الهى عاشق و عزیز و عاقل باشى
براى همسرت یک زن کامل باشى

۲٫ براى رفتن به وبلاگ شایسته اینجا را کلیک کنید.
۳٫
اى خدا بازم خودت هواى ما رو داشته باش…

کى بیشتر عجله داره؟

دم غروب بود. دیر شده بود. رفته بودم خرید. یه خانمه اومده بود  هِى عجله مىکرد و نوبتش رو  رعایت نمىکرد. بهش گفتم که من زودتر اومدم. گفت امشب دعوت دارم. میخوام برم تولد.
نگاه عاقل اندر سفیهى بهش انداختم و گفتم: منو مىبینى اینجا وایسادم ، امشب عقدمه.
خانمه ساکت شد. ساکتِ ساکت

-واقعى-
شب عقدم. یازدهم خرداد نود و یک خورشیدى. شب میلاد امام جواد

اى خدا بازم خودت هواى ما رو داشته باش..