محرم که می‌آید…

محرم که می‌آید؛
دلت را با خودش می‌برد.

 

می‌برد و آن را منزه می‌کند، از زنگارهای روزگار.
می‌شوید، عطرآگین می‌کند، صیقل می‌دهد، پاک می‌کند.

 

محرم که می‌آید؛
دل‌ها خدایی می‌شود،
چشم‌ها هم…

 

و آن را دلیلی نیست، به جز معجزه‌ی خون خدا.
خونی که شراره‌های آن، تا قیام قیامت در دل ظلم‌ستیزان می‌جوشد.

به نقل از بچه های قلم

ای خدا بازم خودت هوای ما رو داشته باش…

کیف سنگین

در فیلم “آن شرلی”، آن موقع که آنه، معلم شده بود، یه دختری شاگردِ آنه بود که خیلی مغرور بود و پولدار. یه روز دختره دیر آمد. آنه ازش پرسید: چرا دیر آمدی؟

دختره گفت: کلفتمون نبودش که کیفم رو بیاره. تا آمد دیر شد.

****

آن موقع ها فکر می‌کردم که این دیگه چه کاریه؟ خب هر کس باید خودش کیفش رو بیاره!

حالا که هر روز از سنگینی کیفم خسته می‌شم. دستم درد می‌گیره. و دچار مصیبتِ کیف سنگین شده ام، به این نتیجه رسیده ام که چقدر هم خوب بوده!

ای خدا بازم خودت هوای ما رو داشته باش..

نقدی بر «وضعیت سفید»

تصویرسازی کاریکاتوری از فضای واقعی جامعه (تهرانیزه یا شمیرانیزه کردن)

…به رسانه‌ها علی الخصوص رسانه ملی برمی‌گردد که در طول سالهای گذشته، به صورت مکرر و در شکل‌های گوناگون کار خبری و برنامه‌سازی، از ایران تصویری در اذهان ساخته است که با واقعیت ۷۰ میلیونی و تنوع جغرافیایی و نوع زیست متفاوت مردم تطابقی ندارد.

فضای رسانه‌ای کشور در این سال‌ها از نظر مطالبات و دغدغه‌ها مثل ترافیک، مترو، آلودگی هوا و … از نظر شکل و ظاهر آدم‌ها، از نظر فضای کارهای نمایشی و مجموعه‌ها و فیلم‌های تلویزیونی و سینمایی «تهرانیزه» شده است و این یعنی القاء تصویری کاریکاتوری از ایران در قالب تهران و از تهران نیز نه همه بخش‌های تهران بلکه مناطقی از تهران که جایگاه طبقات خاص اقتصادی است.

نگاهی به مجموعه دغدغه‌هایی که رسانه‌ها در کار خود به آن‌ها ضریب بالا داده‌اند و تیترهای اصلی و فضای کلی خود را بر آن استوار کرده‌اند، نشان می‌دهد که رسانه‌ها دائماً تصویر خاصی از جامعه به جامعه می‌دادند که گرچه با واقعیت تطبیق نداشت، اما تکرار دائمی آن موجب می‌شد که مخاطب در برابر آن مقاومت نکند.

به طور مثال مفقود بودن واقعیت اکثریت جامعه در روستاها، شهرهای کوچک و جنوب و حاشیه شهرهای بزرگ در فضاسازی‌های رسانه‌ای کشور تا این حد که حتی یک تصویر از رای دادن روستاییان در صدا و سیما پخش نشد. در حالیکه ۳۳ درصد از کل واجدین شرایط را روستائیان شامل می‌شدند….

با نگاهی به مجموعه‌های تلویزیونی یک دهه گذشته که بالاترین سطح مخاطب را در بین برنامه‌های تلویزیونی دارند، کدام یک از آنها به دغدغه این بخش از جامعه پرداخته است. اکنون تنها برنامه مربوط به روستائیان، برنامه «سلام آبادی» است که زمان کوتاهی دارد و در زمان کم بیننده پخش می‌شود.

پرویز امینی/ جامعه شناسی ۲۲ خرداد/ صفحه ۷۱ و ۷۲

****

این متن را عیناً نوشتم که بگویم فیلم «وضعیت سفید» هم تکرار مکررات است. چرا این فیلم به جنگ زدگان خرمشهر و آبادان نپرداخت که جانشان را برداشتند و رفتند؟؟ چرا بازهم تهران؟؟ مگر تهران چند بار بمباران شد؟؟ یعنی بمباران تهران انقدر فجیع بود که آنها اینطور فرار کردند و به باغ پناه بردند و با مشکلات دست و پنجه نرم کردند؟؟ چرا از آنهایی فیلم نمی‌سازنند که خانه‌هاشان خاکستر شد و آخر قصه‌شان هم قشنگ نبود و اصلی happy ending نبود.  رسانه ملی با این فیلم حتی افتخارات جنگ‌زدگان را هم غصب کرد و تهرانیزه‌شان کرد. 

سال‌هاست منتظریم که یک فیلم واقعیت جنگ را به تصویر بکشد. تصویری که رزمنده‌ها دوست دختر نداشته باشند، دزد نباشند، اشتباهی به جنگ نیامده باشند، به خاطر منافع به جنگ نرفته باشد.

چادر را که به کلفت‌ها و بدبخت اختصاص دادند. جنگ را که دزدها و عاشقان پر کردند. انقلاب که به دست لات‌ها پیروز شد. جنگ زده ها هم که وضعیتشان سفید است. 

تن صدا و سیما سلامت

ای خدا بازم خودت هوای ما رو داشته باش….

بالاخره اثاث کشیدیم

بالاخره روز جمعه اثاث کشیدیم. فراتر از توصیف بود. روز پرکاری بود. خستگی‌اش فوق العاده زیاد بود. یک ماه بود که داشتیم جمع می‌کردیم. شکستنی‌ها رو کم‌کم آورده‌ بودیم اما وسایل سنگین مونده بودن و امان از وسائل سنگین…

اصن مرگ جلو چشام قدم می‌زد انقدر خسته شدم، اصن یه وعضی!

کتابخانه‌ام را دو روز قبل چیده بودم. تو روت نگاه نمی‌کنم اگه فکر کنی که سر و ته گذاشته بودمش و مثل پت و مت همه اش رو خالی کردم و کتابخانه رو صاف کردم و کتابها رو دوباره چیدم… و الکتاب و ما ادراک الکتاب…

موقعی که خواستیم اتاقم رو موکت کنیم، نمی‎‌دانستیم کدوم یکی موکت‌شه، برا همین بازهم یاد پت و مت را زنده نگه داشتیم. چهــــــــــــــــــار بار، هی موکت آوردیم و اندازه نبود و بردیم و بعدی را آوردیم تا موکت اتاق پیدا شد! (دقت کن: چهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــار بار!)

دیگه سرتون رو درد نمیارم و نمی‌گم که کمد این خونه کوچیکتر بود و وسائلم همچنان روی زمین توی کارتن‌ه و جای وسائلم نیست.(اشاره نامحسوس به پت و مت!)

دیگه نمیگم که امروز رفتیم، چرخی در محله جدید زدیم و به یک پرده فروشی برخورد کردیم و پرده انتخاب کردیم و اینا.

الان همچنان خونه‌مون پر از کارتن و سایل خرده‌ریز هستش که خیلی جمع و جور کردنشون کار سختیه (دقت کن: خیلی!) …. (بازم باید بگم  از نظر ِ  پت و مت؟؟)

خونه قبلی، واقع در شرق رودخانه کارون بود. این یکی واقع در غرب رودخانه کارون‌ه. الان ما آمدیم آن ور آب. الان صدای منو از فرهنگ‌شهر می‌شنوید.

اصن اثاث کشی یعنی زنده نگه داشتن یاد پت و مت…    

محمدحسین (برادرزاده‌ام) بهم گفت: اتاقت مثل دستشویی‌ه…….. فقط دَرش!   

راست میگه، در همه اتاق خواب‌ها + در دستشویی مثل هم هستند   

براتون سوال بوجود نیامد که در این هیر و ویر اثاث کشی، این بلاگ چطور هر روز آپ شد؟؟   

ای خدا بازم خودت هوای ما رو داشته باش…