طرح ضیافت * میلاد امام حسن (۱)





طرح ضیافت بود. پارسال. دانشگاه فرودسی
مشهد. به مناسبت میلاد امام حسن مراسمی در یکی از سالن های ورزشی دانشگاه برگزار
شد. آن شب خیمه های معرفت تعطیل شده بود. سوار اتوبوس شدیم و رفتیم سالن ورزشی. با
انکه صندلی ها خالی بود اما به ما گفتند که باید کف سالن، روی  موکت بنشینیم. ما هم حرف گـوش
کـــــــــــــــــــن. افرادی که دیر امدند، روی صندلی نشستند. برای خودشان
راااااحت.

جلوی سالن و نزدیک به سن، پسرها نشسته
بودند و ما هم پشت سرشان نشسته بودیم. سالن پر شده بود. سخنران آمد. صحبت کرد.
اغلب بچه ها تو جه نمیکردند. مدام ما را بلند میکردند و میگفتند: جای دوستاتون
نیس… جمُ جور تر بنشینید…. ۱ قدم بروید جلوتر….

 تا اینکه در اواسط سخنرانی، سخنرانی محترم (؟)
قصۀ تکراری اون دختری رو تعریف کرد که از مادرش پرسید که شوهر چه مزه ایه؟ مادرش
با خود گفت: اگه بگم شیرینه، میگه میخوام. اگه بگم تلخه، متنفر میشه. بنابراین
گفت: شوهر ترشه. دختره گفت: برا همین هربار اسم شوهر میاد دهنم آب می افته؟؟!

اینو که تعریف کرد، پسرها خیلی خوششان
آمد. همراه با خنده های مستانه شان، دست زدند. 
سوت زدند. هورا کشیدند. اما سکوت انزجار برانگیزی دخترها رو فراگرفته بود.

میخواستم پاشم بروم به سخنران بگم: آخه
الان، اینجا، امشب، جای این حرفا ست؟؟ هیچ حکایت شیرین دیگه ای به ذهن مبارکت
نرسید؟؟

اما نشستم و تماشا کردم که پسرها تا چند
دقیقه از فرط هیجان سر از پا نمی شناختند.

 

پانوشت:

به جهت طولانی نشدن، در پست های آینده
ادامه اش را مینویسم ….

موضع پست بعدی: خنده ما و نمایش آنها.

عکس نوشت: جایی را سراغ دارید از این
بستنی ها بفروشد؟؟

ای خدا بازم خودت هوای ما رو داشته
باش…

روز * فقر

میگن روزه بگیرید تا به یاد فقرا بیوفتید. واقعن چرا من روزه میگیرم، یاد غذا می افتم؟ واقعن چرا؟

پانوشت: ندارد

عکس نوشت: این عکس رو که میبینم، دلم میسوزه برا خودم  که ….

ای خدا بازم خودت هوای ما رو داشته باش…

روزه * افطار

دم افطار که میشه، سفره می اندازیم و هر نوع خوردنی که در دسترس باشه رو میذاریم روی
سفره. اما وقتی تو طرح ضیافت که باشی، افطاری طعم دانشجویی میده. یا بهتر بگم طعم
صف میده!

پارسال
که طرح ضیافت بودم، بعد از کلاس می آمدیم 
خوابگاه. هنوز دمی نیاسوده بودیم که وقت اذان میشد. تجدید وضو میکردیم  و  به
سوی سلف روانه میشدیم. سلف را نصف کرده بود و در قسمی از آن غذا میخوردیم و در
قسمی دیگر نماز می خواندیم. بله، نماز میخواندیم 
و با شکم گرسنه عجله میکردیم تا به صف جویندگان غذا بپیوندیم. که برای مومن
دو شادی وجود دارد که یکی از آنها زمان افطار است. صفی با شکم گرسنه. صفی که شاید
بشود آنرا در کتاب رکوردها ثبت کرد.  سر صف
می ایستیم و اگر شانس با ما یار باشد، هزار نفر جلوتر ما ایستاده اند. کم نیست که
گرسنه باشی، خسته باشی، روزه باشی، وقت افطار شده باشد و هزار نفر آدم باید پیش رویت
باشند.

به
ورودی میرسیدیم، ژتون را نشان میدادیم و میان وعده را میگرفتیم: کیک و آبمیوه یا
شیر، نبات، چای کیسه ای،  کشمکش یا پسته یا
بادام، زولیبا و بامیه یا سبزی، پنیر، ۲تا حبه قند و … . فکر نکنید صف تمام شد.
نه جانم، منظم و به صف میرویم جلو و سر راه از روی میزها پارچ آّبی برمیداشتیم و
افطار میکردیم.

میرفتیم
جلوتر. ژتون ها را تحویل میدادیم و غذایمان را برمیداشتیم و بعد، نان میگرفتیم و  نوشابه یا دوغ. در چنین زمانی اغلب دوستمان رو
گم میکردیم. میگشتیم پیدایش میکردیم. مینشستیم به غذا خوردن. اگر روز زوج بود،
نشریه هم  داشتیم. مث این خارجی ها که
هنگام صرف صبحانه روزنامه میخوانند، ما هم بهنگام صرف افطار، «نشریه رویش» را
میخواندیم.

 

پانوشت:

برای
مومن شادی دیگری هم وجود دارد که آنرا خودتان میدانید و دیگر نمیگویم. آنهایی که
بلد نیستند، از گوگل بپرسند.

فاجعه
آن روزی بود که پس از یک صف طولانی، متوجه بشی، ژتون را  اشتباه برده ای. میان وعده میدهند و غذا: هرگز!

به
شخصه، افطارهایش را بیش از سحرهای هایش دوست داشتم. خوشمزه تر بودند.

خیلی
پشیمانم که چرا هرچه بابا گفت دوربین را ببر و عکس بگیر، قبول نکردم. (دقت کن:
خیلی!) باید از صف های طولانی، از غذاهای خوشمزه عکس میگرفتم و اینجا برایتان
میگذاشتم تا آگاه باشید و بدانید که هر گلشن صفایی دارد. خانه صفایی دارد و طرح هم
صفایی دارد.

دوستانی
که  پارسال در طرح ضیافت مشهد بودند، آیا
عکسی دارند که برگه سبزی باشدبرای ما، از آن روزهای سپری شده؟

 

عکس
نوشت: آش با جاش!

ای
خدا بازم خودت هوای ما رو داشته باش..

سومالی غرق در گرسنگی

اینجا
را می دیدم. به این فکر کردم که نشستیم و هی میگوییم گشنمه. تشنمه. یه عده مسلمون
امیدشون به خدا است. آخه اگه امیدشون به ما باشه که کارشون زاره. ما که هی پست
میزنیم و شِـیر میکنیم و لایک میزنیم.

 

پانوشت:

(حذف شد)

عکس نوشت:  …..

ای خدا بازم خودت هوای ما رو داشته
باش…