سلسله موی دوست

1____
تو خونمم مهمونتم…

 

میگفت اینکه ما میگیم خدا نخواست، یا حکمتی داشته، واسه اینه که خودمون رو آروم کنیم.

اما من به عینه دیدم که وقتی خدا نخواد، تخواسته و وقتی یه چیزی حکمتی داره، بعد از اون رحمت می‌باره.

فکر کن که واسه رفتن به زیارت برنامه ریزی کنی. به جزئیات فکر کنی. به همه جزئیات ممکن. به این فکر کنی که این سفر شاید بسایر سخت تر از همیشه باشد. اما ان را به جان بخری. حتی بری واسه همون ۴ روزی که قراره مشهد باشی یه ماهی تابه کوچک بخری تا زیاد جاگیر نباشه و واسه غذای دو نفره مناسب باشه، پیک نیک کوچک رو بذاری سر دست که بری براش کپسول جدید بگیری (چون تموم شده بود دیگه!) بعد همش فکر مشهد باشی و به امام رضا (ع) فکر کنی و دلت پر بکشه. حتی‌تَر اینکه بیای دو تا پست در آینده واسه وبلاگ بذاری که اون روزایی که میری مشهد، اینجا هم آپدیت بشه و سوت و کور نباشه. خولاصه خوشحال باشی. با همه اعضا و جوارحت خوشحال باشی. تا اینکه یه روز همسری زنگ بزنه و در مورد استرداد بلیط ها صحبت کنه. آدم نمیدونه این ناراحتی رو کجای دلش بذاره.

هر چه بیشتر فکر میکنم، بیشتر مطمئن میشم که خیر در این بود. حالا به تابستان آینده امیدواریم. باورم نمی شود که در سال ۹۲  زائر کویش نباشم و دل به ضریحش  نصابم و چشمم به گنبدش گره نزنم.

ای خدا بازم خودت هوای ما رو داشته باش…

چادر من!

siadUU_535
چادر من پشتوانه ایدئولوژیک دارد!

 

پرسید: چرا چادر میزنی؟

گفتم: یک دلیل می آورم که کافی باشد. آنها که بدحجابند و مدگرا، تیپ های فشن می‌زنند، هیچ ایدئولوژی برای کارشان ندارند. هیچ پشتوانه فکری، منطقی و عقلی برای کارشون ندارند. چادری ها دارند. همه‌شان نه. آن اصلی‌هایشان.‌ برای حجابشان هزار برهان و دلیل منطقی دارند. دین، خانواده، جامعه، قانون، عرف و شرع، حیا و عفاف.

جهت خالی نبودنن عریضه: همه می دانند که بدحجابی، بی بند و باری را به همراه می‌آورد. بنیان خانواده را تضعیف می‌کند. پای بدبینی و بی اعتمادی را به خانواده باز می‌کند. همه می دانند ولی کیه که عمل کنه؟؟!

ای خدا بازم خودت هوای ما رو داشته باش…

اندر احوالات عینکم

لنز یا عینک مسئله این است؟!

ax (39)
به لنز پناه آوردم

۱۲ سال بیشتر نداشتم که بین من و دنیای بیرون، فاصله ای شیشه ای و به عمق عینک افتاد. هر چند عینک بهم می آمد و  چهره‌  ام را بیش از پیش فیلسوفانه می کرد اما من خود واقعی ام را بیشتر دوست می‌داشتم. دو سه سال پیش تصمیم گرفتم که این فاصله را بردارم. به دکتر رفتم و به لنز پناه آوردم. عینک رو بوسیدم و گذاشتمش کنار. خیلی چهره ام تغییر کرد. (دقت کن: خیلی!) بعضی ها تو دانشگاه منو میدیدن، نمی شناختن(سطح تغییر را بسنج!). اولش مرحله کاشت، داشت و برداشت لنز خیلی سخت بود برام (دقت کن: خیلی!). مثلاً دفعه اول ۴۵ دقیقه طول کشید تا موفق شدم که از چشمم درش بیارم اما از انجاییکه شکست مقدمه پیروزیه، بالاخره به یه اتفاق خیلی عادی برام تبدیل شد. خیلی راحت هرجایی که لازم می شد درش می اوردم و هیچ مشکلی هم نداشتم. بسیار هم از کارم راضی بودم. تا یکی دو ماه پیش متوجه شدم وقتی لنز میذارم خیلی زود چشم راستم خسته میشه و بعد از یکی دو ساعت تار می دیدم. دکتر رفتم. گفت مشکلی نیست. عادیه. تورم قرنیه است. چند ماه از عینک استفاده کن. (البته خودمم میدونستم همینو میگه!)

خولاصه  عینک را از ته گنجه درآوردیم و تار عنکبوت‎هایش را پاک نموده و بر چشمش نهادیم. بدین صورت مشخص شد که سرنوشتم را در سال ۹۲، عینک بر چشم، نوشته‌اند.

ای خدا بازم خودت هوای ما رو داشته باش…

در باب احوالات جناب حضرت همسر (علیه الرحمه)

20-love-maryam-sadatmansoori
آن عینک بر چشم….

آن هنرمند همسر، آن بلنداختر، آن قشنگ تر از پریا، آن تنها باقیمانده از نسل مردان خوش اخلاق، آن عینک بر چشم، آن لپ تاپ در دست، آن کیف قشنگ، آن آن-تایم سرکار رونده، آن فعال اجتماعی، آن دارای کرامات بلند انسانی. آن تپل، مثلِ دسته گل.

گویند آن روز که آن بلنداختر پا به جهان هستی نهاد، جهانیان از حضورش بسیار شادی کرده و بسی پاها کوبیده و دستها افشانیده‌اند. در آن روز در دست راستش موبایل و در دست چپش کتاب بود!!

اندر کرامات این جناب همین بس که از سادات گرام و از فرهیخنگان جامعه بشری است. و از علایقش میتوان به دیدن اخبار و فوتبال اشاره کرد. بازهم عارض می‌شوم که یک فعال اجتماعی است و پروپوزال ارشدش تا ابد الدهر ناتمام است! ایشان همان است که گذشتگان وعده‌ی تولدش را داده اند تا افه شغل شریفش را بیاید و مسائل امنیتی شغل شریفش را به رُخمان بکشد. وی  همان است  که در کنار بنده حقیر، هر روز تپل‌تر از دیروز. همو که به ندرت وبلاگ این حقیر را از زیر نگاه همایونی خویش می گذراند. ایشان همان در اندیشه می‌پروراند که مردان بزرگ در اندیشه‌ی آن هستند. همو که تاریخ درباره‌اش خواهد نوشت: بزرگ مردِ گمنام…

در مقامات این حضرت همایونی همان بس که توانست با مشقات و تلخیات فراوان و تحمل دگران، سعه صدر و غلبه بر نفس، عروسی بدون گناه برای عروسش بگیرد و مدال این توفیق الهی را بر گردن بیاویزد. و سربلند از این امتحان الهی بیرون بیاید.

در وصف ایشان سخن بسیار و زبان عاجز است. ایشان همان است که در وصفش سروده‌اند:

گفتم سر از پا نشناسم چون تو آیی           گفت مجنون و شیدا در ره ما بسیار است

و همچنان اگر همه آبهای دنیا، جوهر و همه ابن البشر تایپیست گردند، نتوانند شرح حال این بزرگ مرد ِ لبخند بر لب را بنویسند. توفیقات آن جناب همایونی مستدام، ان شاالله.

 

پانوشت: بزرگ مردِ زندگی‌ام، روزت مبارک :g

خود کم بینی یا خودبزرگ بینی مزمن

download (3)
خود بزرگ بینی یا خود کم بینی؟؟! کدامیک؟؟

 

داشتم تلفنی با کلانتر صحبت می‌کردم. حرف کشیده شد به آدم‌هایی که دور و برمون زندگی می‌کنن. کلانتر یه نظریه داد. گفت: من واقعاً به این نتیجه رسیدم که

آدم‌ها به دو دسته عمده تقسیم میشن. اونایی که دچار خود کم بینی هستن و طرف مقابل اونایی که دچار خود بزرگ بینی مزمن هستن. این وسط آدمهای نرمال بسیار تعدادشون کمه!

 

شما این نظریه رو تایید میکنید یا ردش می کنید؟

جهت خالی نبودن عریضه:

۱٫ من به شدت باهاش موافقم. شونصدتا هم شاهد مثال دارم. مثلاً اونایی که دچار خود بزرگ بینی مزمن هستن، همینایی که اسمشون رو به زور می شنیدیم و اومدن کاندایدای ریاست جمهوری شدن.

۲٫ دوستان قدیمی، کلانتر رو که یادتون میاد؟؟ رفیق گرمابه و گلستانم بود؟؟ (دقت کن: بود!)

۳٫ و اینجا بروید و مرا از یاد نبرید!

ای خدا بازم خودت هوای ما رو داشته باش…