دختر شیرین من

روزهام روی دور تند افتادن. تنده تند

اصلا نمی فهمم کی شب میشه, کی روز میشه. فقط با سرعت دارن می گذرن. خانم کوچیکم, دیگه اونقدرها کوچیک نیست. چقدر برام قصه میبافه, حرف میزنه. چقدر دلم قنج میره: مانی… دوتم داری؟ (مامانی… دوستم داری؟) میگم معلومه که دوستت دارم. میگه: بعلللللللهه… حالا بگو…. دوتم داری؟   من: بعللللللللله….

2 دیدگاه برای «دختر شیرین من»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.