شیرین من

تی شرت آقای همسر یه چاک کوچیک داشت, خانوم کوچیک دستش رو میذاشت روش و میگفت:پاااااا!!! (یعنی لباست پاره است)
آقای همسر گفت: فکر کنم بزرگ بشه، از این دخترا بشه که بهمون بگه چی بپوشیم، چی نپوشیم.

*****
نماز خواندم و دارم چادرم رو تا میکنم که بذارم تو کشو. خانوم کوچیک میاد و میگه:تادو (چادر). همونطور ک یکی دوبار تاشده, میذارمش روی سرش. با عصبانیت می زنه زیر چادر و میندازش و میگه: تاااااااا (اینکه تا شده است!!). سریع تسلیم میشم میگم:باشه، باشه، بیا بازش میکنم.
و سپس دخترم به نماز مشغول میشه

******
میرم تو اتاق. میبینم خانوم کوچیک نشسته و داره شلوارش رو درمیاره و یه بلوز کنار دستشه که از توی کشو درآورده. بهش میگم: میخوای شلوارتو عوض کنی؟ با حرکت سر و خنده جواب مثبت میده. بهش میگم: اما اینکه بلوزه, شلوار نیست!
خانوم کوچیک یکدفعه و با تعجب زیاد گفت: عه! :o


⇜ای خدا بازم خودت هوای ما رو داشته باش…

5 دیدگاه برای «شیرین من»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.