آدم چی بگه آخه؟ (۲)

این عکس کنار وبلاگ رو میبینه و  میگه:
این عکس یتیمه؟

میگم :نه. این فرانکه. چرا فکر کردی یتیمه؟؟

میگه: وقتی یکی موهاش داره میریزه و صورتش و لباسش و کثیفه و پاره است امممممم…بذار خوب نگاه کنم.. آره … خیلی سر و وضعش نا مرتبه… یعنی….. یتیمه دیگه

من:    :|

راوی: فاطمه/ برادر زاده ام/ ۵ ساله از اهواز

زمان: امروز/ موقع ارسال پست قبلی

ای خدا بازم خودت هوای ما رو داشته باش…

17 دیدگاه برای «آدم چی بگه آخه؟ (۲)»

  1. سلام همشهری
    چه فکر کودکانه ای!!!! این بچه تو دنیای کودکی چه تصوری داره از یتیم!!!
    ولی از لبخند و عروسکی که دستشه معلومه که یتیم نیست بیچاره….فقط یه کوچولو تامرتبه و به هم ریختس


    فکر کنم اصلاً نمی دونه یتیم یعنی چی. احتمالاً یه جایی شنیده و بعد سعی کرده یه جای دیگه استفاده اش کنه.

  2. همینچوری از سر بی کاری
    .
    .
    . ولی انصا فا هنر نزذ ایرانیان است وبس ……نه…..پخموله


    از بین همه انهایی که اینجا نظر گذاشتند، فقط تو فاطمه رو دیدی.

    اضافه میکنم که پاشو برو سر درس و مشقت. چرا انقدر تو نت پلاس شدی؟؟ معتاد میشی ها….

  3. ولی بچه بدم نگفته ها!
    شمام لینک شدید


    همین مونده بود که به عکسم انقدر توهین بشه. [اسمایلی گریه و ناراحتی شدید و مظلوم نمایی و اینا]

    ممنون از لینک

  4. این حرفتون در حد فحش … به من مسلمون نماست
    تا وقتی یتیم اینجوری تعبیر میشه
    من چجوری اسم خودم رو گذاشتم مسلمون؟
    ای کاش راویش حداقل بزرگتر بود تا چیزی بهش بگویم
    ولی چه کنم ۵ ساله است و راستگو
    شاید بهتر است که من سرم را بذارم و بمیرم


    معنی کلمه یتیم را نمی دانست. شما زیاد خودتون رو ناراحت نکنید.

  5. خیلی دلم میخاد برادر زاده ات رو ببینم.
    .
    .
    .
    راستی متاسفانه من وبلاگ ندارم.


    شاید یه عکس ازش گذاشتم. البته عکس خوب ازش ندارم. توی همه عکسها کج و کوله وایساده.

    میخوای خودم برات یه وبلاگ بسازم؟؟

  6. چرا فکر کرده یتیمه به نظر من که فقیره(گل فروش!فال فروش!دست فروش)!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    ای خدا بازم خودت هوا رو تمیز کن



    فکر کنم، معنی دقیق کلمه یتیم رو نمیدونه.

    دفعه قبل که نظر گذاشتی، فکر کردم که کلانتره.

    به هر حال ممنون از حضور گرمت

  7. سلام فرانک جان
    نمیدونم چرا اما وقتی داشتم نظر فاطمه کوچولو رو در مورد یتیم میخوندم یاد داستان کربلا تمام مغزم رو پر کرد…یاد خرابه…
    باید دختر شیرین زبون و دوست داشتنی ای باشه..منم مشتاق دیدنش شدم…

    در پناه حق



    فکر نمیکردم دوستان انقدر عکس العمل نشون بدن، در برابر این پست.

    سعی میکنم یه عکس از فاطمه بگیرم و اینجا بذارم

  8. اما به نظر من خیلی گوگوله!
    از اون بچه شیطوناس که از بس لباساشو موقع بازی پاره کرده مامانش بی خیالش شده و لباساشو وصله می زنه! بعد هم از بس که بلائه موهاشو نمی ذارند شونه کنند!
    با نمکه اتفاقا.


  9. سلام قشنگ بود هر کسی از یطیم یه اشکالی واسه خودش می کشه خدا یهودی رو هم یتیم نکنه سخته بچه ها سخت خوشحال میشم بهم سر بزنی التماس دعا


    خدا یهودی ها رو نابود کنه، ان شا الله

  10. نه بابا از یتیمی نیست که
    احتمالا مامانش کارمندی -معلمی چیزیه بیچاره
    نه به خوراک نه به لباس نه به …. نمیرسه دیگه
    مث لیایی من که نصف شب از گشنگی مث روح تو خونه میچرخید و یه قلپ شیر عسل یه دونه خرما میخورد و دوباره میگرفت میخوابید
    هر صبح هم با صورت نشسته راهی مهد میشه
    چی بشه یادم بمونه بشورم صورتشو

  11. در دوردست تو را منتظرند ,

    شهزاده ای , آزاده ای اسیر قلعه ی دیوان ,

    به حیله ی جادو در بند ,

    گرفتار و چشم به راه که : " فریاد رسی می آید"

    و به صدای هر پایی

    سر از گریبان تنهایی غمگینش برمی دارد که "کسی می آید"

    و او خریدار توست ,

    نیازمند توست . . .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.